آشنایی با زندگی فرانکو مودیلیانی
فرانکو مودیلیانی در سال ۱۹۱۸ در شهر رم ایتالیا و در خانواده ای یهودی متولد شد. پدر او پزشک بود و از پسرش خواست راه او را ادامه دهد. لذا مودیلیانی در دانشگاه رم به تحصیل پزشکی پرداخت. اما وقتی که متوجه شدن توان مشاهده خون را ندارد، به رشته حقوق گرایش پیدا کرد. او همچنین برای کسب درآمد، مقالات اقتصادی را از آلمانی به ایتالیایی ترجمه می‌کرد. مسابقه ملی مقاله نویسی با موضوع کنترل قیمت، علاقه وی را برنگیخت چرا که مقالات زیادی درباره این موضوع ترجمه کرده بود. مودیلیانی وارد این مسابقه شد و نه تنها مقاله او رتبه اول را کسب کرد، بلکه داوران تحت تأثیر مقاله وی قرار گرفته و به او گفتند که می تواند به اقتصاددان برجسته ای تبدیل شود.

مودیلیانی پس از دریافت مدرک خود در حقوق در سال ۱۹۳۹ ایتالیا را به دلیل داشتن عقایدی مخالف دولت فاشیست موسولینی ترک کرد. او بعد از اقامت کوتاه در فرانسه به ایالات متحده مهاجرت کرد و در برنامه دکترای علوم اجتماعی نیواسکول ثبت نام کرد. نیواسکول دانشگاه تبعیدی ها لقب گرفته بود چرا که محل تجمع فرهیختگانی شده بود که طی دهه ۱۹۳۰ و اوایل دهه ۱۹۴۰ از حکومت¬های استبدادی اروپا گریخته بودند. او در این دوره در کلاس اقتصاد کلان ژاکوب مارچاک شرکت کرد و تحت تاثیر افکار او قرار گرفت. مارچاک علاوه بر اقتصاد کلان، اهمیت تدوین فرضیه های اقتصادی قابل آزمون را به مودیلیانی آموزش داد. مودیلیانی بعد از دریافت مدرک دکتری در سال ۱۹۴۴ به تدریس اقتصاد در همان دانشگاه مشغول شد (Pressman, 2006, 250).
او بعد از تدریس در دانشگاه‌های مختلف در سال ۱۹۶۲ به دانشگاه ام.آی.تی رفت و تا بازنشستگی در آنجا ماند. او در سال ۱۹۷۶ به ریاست انجمن اقتصاد آمریکا برگزیده شد و در سال ۱۹۸۵ به دریافت جایزه نوبل نائل آمد. کمیته جایزه نوبل، این جایزه را به دلیل فرضیه چرخه عمر و قضیه مودیلیانی- میلر به وی اعطا نمود.
مودیلیانی با انتشار مقالاتی، آغازگر مکتب انتظارات عقلایی بود. او در سال ۱۹۵۴ در مقاله ای مشترک با گرومبرگ اعلام کرد که افراد می توانند سیاست های خاص دولتی را پیش بینی کرده و مطابق آن عمل کنند. اگرچه مودیلیانی با مخالفت قاطعانه ای روبرو شد، اما مکتب انتظارات عقلایی، آغاز خود را مدیون همین نقطه نظر مودیلیانی است (econlib.org).

نظریات اقتصادی فرانکو مودیلیانی
• فرضیه چرخه عمر؛ مودیلیانی فرضیه چرخه عمر را با کمک ریچارد برومبرگ پس از بازگشت از کنفرانس سرمایه گذاری دانشگاه مینه سوتا فرمول بندی کرد. برومبرگ دانشجوی مودیلیانی بود و مدت کوتاهی بعد از چاپ مقاله معروف آنها به دلیل داشتن تومور مغزی جان سپرد. از این‌رو مودیلیانی مجبور شد فرضیه را خودش آزمون کند و بسط دهد.
فرض اصلی نظریه چرخه عمر این است که افراد عقلایی می‌کوشند سطح مصرف خود را در یک دوره یکساله تقریباً ثابت نگه دارند. البته درآمد شخصی به دلیل شرایط متغیر اقتصادی تغییر می‌کند، با این وجود افراد می‌خواهند تا چرخه عمر خود را از این تغییرات سالانه دور نگه دارند. این امر مستلزم آن است که افراد مصرف خود را بر پایه درآمد انتظاری (یا متوسط درآمد انتظاری) دوره زندگی خود قرار دهند. بنابراین هنگامی که افراد درآمد بیشتری کسب می کنند، نسبت‌های بزرگ‌تری از درآمد را پس‌انداز می‌کنند و در سال‌هایی که درآمدشان نسبتا کمتر است، پس‌انداز خیلی کمتری انجام می‌دهند. از این نظر، هدف اصلی پس انداز، انباشت پول برای مصرف در زمان بازنشستگی است.
فرضیه چرخه عمر با تأیید کار کینز این مساله را توضیح می‌دهد که چرا انتظارات بهبود یافته درباره درآمد آینده موجب افزایش مصرف می‌شود، در حالی که نگرانی درباره بیکاری موجب کاهش مصرف می‌گردد. در حالت اول، افراد با این باور که قادر خواهند بود تمامی وام های امروز را در آینده (وقتی که درآمد بالاتری کسب می کنند) بازپرداخت کنند، بیشتر مصرف می کنند. به علاوه، زمانی که اوضاع اقتصادی خوب است، افراد بیشتر مصرف می کنند چرا که آینده خوب به نظر می رسد و نیازی به پس انداز برای روزهای سخت احساس نمی شود. در مقابل وقتی که افراد انتظار مشکلات اقتصادی در آینده را دارند، کمتر مصرف کرده و بیشتر پس‌انداز می‌کنند تا بتوانند ذخیره ای برای روزهای اخراج از کار داشته باشند (Pressman, 2006, 251).
یکی از مهم‌ترین دلالت های فرضیه چرخه عمر این است که رشد اقتصادی مهم‌ترین عامل تعیین‌کننده نرخ پس‌انداز ملی به شمار می آید. وقتی که اقتصاد به سرعت در حال رشد است، افراد احساس نیاز به پس‌انداز برای آینده نمی‌کنند، چون درآمدها در آینده بیشتر خواهد بود. از این رو نرخ پس‌انداز کاهش می‌یابد. در مقابل، وقتی درآمدها و تولید اقتصادی به کندی رشد می‌کند، افراد پول بیشتری را پس‌انداز می‌کنند و نرخ‌های پس‌انداز بالاتر است.
دومین دلالت نظریه چرخه عمر این است که برای توضیح و پیش‌بینی مصرف ثروت نیز در نظر گرفته می شود. ارزش ثروت برای هر شخص با بازدهی انتظاری از ثروت برابر است. اگر شخصی یک میلیون دلار در بازار سهام سرمایه گذاری کرده باشد، و هر سهم سالانه به طور متوسط ۵ درصد بازدهی داشته باشد، می توان انتظار داشت که این شخص سالانه ۵۰ هزار دلار درآمد کسب کند. بنابراین ثروت می‌تواند برای اندازه‌گیری بخشی از درآمدهای آینده استفاده شود و بر رفتارهای مصرفی و پس‌اندازی خانوار تاثیر می‌گذارد. تغییرات عمده در ثروت کل مانند افزایش عمده در قیمت سهام یا املاک به معنی نیاز به پس‌انداز کمتر برای بازنشستگی است.
سومین دلالت فرضیه چرخه عمر این است که تغییرات جمعیتی نقشی اساسی در توضیح رفتار پس انداز ملی ایفا می کنند. در کشوری که جمعیت پیران در آن زیاد است، پس انداز افراد بازنشسته به اندازه پس انداز افراد در یک کشور با جمعیت جوان نیست. و هنگامی که جمعیت کشوری رو به پیری می گراید (اتفاقی که در حال حاضر در بسیاری از کشورهای توسعه یافته رخ می دهد)، نرخ پس انداز ملی باید کاهش یابد.
فرضیه چرخه عمر همچنین توضیح می‌دهد که چرا تغییرات سیاستی موقتی تاثیر ناچیزی بر مصرف یا فعالیت کل اقتصاد دارد. تغییر موقتی در مالیات ممکن است تاثیر عمده‌ای روی درآمد جاری داشته باشد، اما تاثیر اندکی بر درآمد چرخه عمر دارد. از این‌رو، تغییرات موقتی در مالیات تاثیر اندکی بر مصرف خواهد داشت. افزایش مالیات در ایالات متحده در سال ۱۹۶۸ به خوبی این نظر را مورد تأیید قرار داد. برخلاف انتظار بسیاری از اقتصاددانان در آن زمان، این افزایش مالیاتی باعث کاهش معتنابه مصرف نشد و کمکی به کاهش تورم نکرد. با این وجود، براساس فرضیه چرخه عمر، این افزایش در مالیات نباید هیچ گونه تأثیری روی مصرف می گذاشت زیرا یک سیاست موقتی بود و تأثیر اندکی روی درآمد چرخه عمر داشت (Pressman, 2006, 252).
فرضیه چرخه عمر همچنان ابزار نظری مفیدی به شمار می آید، چراکه به اقتصاددانان اجازه می‌دهد عواملی از قبیل ثروت، تغییرات جمعیتی و انتظارات درباره درآمدهای آینده را در توضیح و پیش‌بینی تصمیمات مصرفی خانوارها در نظر بگیرند. به همین دلیل است که اقتصاددانان برای درک رفتار مصرف و پس‌انداز کل، کار خود را با این نظریه آغاز می‌کنند.
• نظریه مدرن تامین مالی؛ دومین نوآوری بزرگ مودیلیانی به سهم وی در تدوین نظریه مدرن تامین مالی مربوط می‌شود. تامین مالی به مطالعه تصمیمات بنگاه‌های تجاری درباره وام‌گیری برای سرمایه‌گذاری و همچنین بازپرداخت به سرمایه‌گذاران می‌پردازد. به طور کلی، مدیران ارشد مالی درباره تامین مالی یک سرمایه‌گذاری از طریق وام یا انتشار سهام شرکت تصمیم می‌گیرند. همچنین آنها تصمیم می‌گیرند که سود شرکت را بین سهامداران تقسیم کنند یا برای مواقع اضطراری و توسعه در آینده نگه دارند.
مودیلیانی و میلر (۱۹۸۵) نشان دادند که (صرف نظر از مالیات ها و نواقص بازار مالی) هزینه سرمایه برای یک شرکت به ساختار سرمایه آن یا نحوه کسب پول توسط آن شرکت بستگی ندارد. در دهه ۱۹۵۰ اغلب اقتصاددانان فکر می‌کردند که یک درصد بهینه تامین مالی از طریق بدهی برای شرکت وجود دارد. وام های اندک، قدرت تأمین مالی کمی داشته و بازپرداخت وام های بزرگ نیز مشکلاتی به دنبال دارد. سطوح بالای بدهی، ریسک عدم بازپرداخت را افزایش داده و باعث می شود وام دهندگان بازده بالاتری را بابت تقبل ریسک بالاتر مطالبه نمایند. اما با افزایش نرخ بهره، توانایی بنگاه ها در بازپرداخت کاهش می یابد.
مودیلیانی و میلر نشان دادند که اختلافی بین تامین مالی از طریق سهام یا بدهی وجود نداشته و درصد بهینه‌ تامین مالی از طریق بدهی برای یک بنگاه وجود ندارد. آنها به این نکته اشاره کردند که همه سرمایه‌گذاران پرتفوی بزرگی از دارایی‌ها با درجات مختلف ریسک دارند و اگر بخشی از پرتفوی آنها به دلیل بدهی بالای یک شرکت، پرریسک‌تر شود موجب نگرانی آنها نخواهد شد. حتی اگر این نگرانی وجود داشته باشد، آن را با افزایش سرمایه‌گذاری در موارد کم‌ریسک‌تر مانند سپرده های بانکی یا اوراق قرضه دولتی مرتفع می‌کنند (Pressman, 2006, 253).
آنها در مقاله دیگری چنین استدلال کردند که سیاست تقسیم سود شرکت نباید تاثیری بر ارزش سهام شرکت داشته باشد. در نتیجه ارزش شرکت باید مستقل از سیاست‌های آن در نگهداری یا تقسیم سود تعیین گردد. دو بنگاهی که در همه جنبه ها به جز سود سهام تقسیمی یکسان هستند، باید ارزش بازاری یکسانی داشته باشند. این در حالی بود که اکثر اقتصاددانان دهه ۱۹۵۰ سیاست تقسیم سود را به مثابه نشانه ای از سودهای آتی انتظاری و مرتبط با قیمت سهام بنگاه می پنداشتند. مودیلیانی و میلر معتقد بودند که (با فرض برابر بودن رفتار مالیاتی)، تقسیم سود سهام یا سرمایه گذاری مجدد آن در بنگاه و پرداخت آن به سرمایه گذاران در قالب سود سرمایه و تقسیم سود در آینده، نباید اهمیتی داشته باشد.
کار مودیلیانی در تامین مالی شرکتی یک دلالت مهم دارد. مدیریت بایستی به جای تمرکز بر ساختار مالی شرکت و تلاش برای حداکثرسازی سودهای انتظاری، بر حداکثر‌سازی ارزش بازاری برای سهامداران موجود تمرکز کند. از نگاه مودیلیانی، حداکثرسازی سود یک اصل ناقص است زیرا ریسک های پیش روی بنگاه در جریان سودآوری را مد نظر قرار نمی دهد.
• مدل‌های اقتصادسنجی؛ علاوه بر دو کار عمده در زمینه مصرف و تامین مالی، مودیلیانی در زمینه‌های دیگر نیز سهم های مهمی داشته است. در دهه ۱۹۶۰ او به همراه چند اقتصاددانان دیگر، مدل‌های اقتصادسنجی بزرگی را برای اقتصاد ایالات‌متحده طراحی کردند. این مدل‌ها در حقیقت معادلاتی ریاضی برای بیان روابط بین بخش‌های مختلف اقتصاد بودند. این مدل‌ها به اقتصاددانان اجازه می‌داد تا اثرات دقیق تغییرات سیاست‌گذاری و شوک‌ها به اقتصاد را تعیین کنند. این مدل ها همچنین استفاده از سیاست‌های کینزی برای ایجاد تعادل اقتصاد ملی حمایت می‌کردند. مدل‌های اقتصادکلان به اقتصاددانان اجازه می‌دهد تا میزان کاهش مالیات برای ایجاد اشتغال یا کاهش نرخ بهره برای افزایش سرمایه‌گذاری در دوران رکود را مشخص کنند.
مودیلیانی از این مدل‌ها در برابر برخی انتقادات شدید دفاع کرد. پاسخ او به انتقاد لوکاس در مورد ضعف پیش‌بینی مدل‌ها این بود که پیش‌بینی‌کنندگان باید اثر هرگونه پیش‌بینی را در رفتار اقتصادی در نظر بگیرند. اگر چنین کاری صورت بگیرد و در مدل‌ها گنجانده شود، ارائه پیش‌بینی خوب امکان‌پذیر می‌گردد. دلالت مهم استدلال مودیلیانی این است که اگر پیش‌بینی اقتصادی در زمینه‌ای ضعیف باشد، خود پیش‌بینی‌کننده باید مورد سرزنش قرار گیرد نه رفتار افراد.